جستجو
دستهبندیها
- اس ام اس (2) [atom | rss]
- بخش آموزشی (4) [atom | rss]
- دانلود مداحی (1) [atom | rss]
- عکس طنز (5) [atom | rss]
- عکس مذهبی (3) [atom | rss]
- عکس های دیدنی (8) [atom | rss]
- متفرقه (4) [atom | rss]
- مطالب خواندنی (34) [atom | rss]
- مطالب طنز (14) [atom | rss]
- مطالب مذهبی (60) [atom | rss]
- ویژه نامه (3) [atom | rss]
نظرسنجی
پیوندها - پيوندها
آمار بازدیدکنندگان









به سایت هیئت فرهنگی مذهبی جوانان حضرت علی اکبر (ع) تیران خوش آمدید
دانلود کلیپ معرفی شهیدان شهر تیران
گفتگوي كودك و خدا
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: “میگویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟”
خداوند پاسخ داد: “از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداری خواهد کرد.” اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه: “اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.”
خداوند لبخند زد: “فرشته تو برایت آواز میخواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.”
کودک ادامه داد: “من چطور می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟”
خداوند او را نوازش کرد و گفت: “فرشتة تو، زیباترین و شیرینترین واژههایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.”
کودک با ناراحتی گفت: “وقتی میخواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟”
اما خدا برای این سؤال هم پاسخی داشت: “فرشتهات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد میدهد که چگونه دعاکنی.”
کودک سرش رابرگرداند وپرسید: “شنیدهام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟”
- “فرشتهات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.”
کودک با نگرانی ادامه داد: “اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.”
خدواند لبخند زد و گفت: “فرشتهات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.”
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید: “خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشتهام را به من بگویید.”
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “نام فرشتهات اهمیتی ندارد. به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.
#2 Hello!
Hi! my name is Jully. I would like to meemeet admissible brat :)
This is my homepage - http://jskdh5jkd7djh4.com/l
درج نظر
مطالب اخیر
- منافع و مضرات گیاهی به نام چای
- شلوار های تنگ خوب یا بد؟ (حتما بخوانید...)
- دو راه برای شاد شدن
- اس ام اس ویژه روز زن ومادر
- جوانان
- زندگی نامه آنتونی رابینز به عنوان یک فرد موفق و کار آفرین
- اگر روی لپ تاپ آب ریخت چیکار کنیم؟
- ورود هکرها به جی میل 300 هزار کاربر ایرانی و هشدار فایر فاکس!
- ارتباط میان مشاغل و ماههای تولد از دیدگاه اداره آمار انگلیس:
- احاديث
- تبديل نام خود به خط ميخي
- پـَـَـ نــه پـَـَـــ (طنز خواندنی) حتما بخوانید...
- نوای دلنشین ربنا با صدای سید علیرضا موسوی
- مقاله اي در مورد معماري مدرن
- عکس/ویژه ماه مبارک رمضان
- ویژه نامه شب های قدر 90
- روانشناسي رنگ ها و كاربرد آن ها در دكوراسيون داخلي
- داستان ما و خدا
- گفتگوي كودك و خدا
- طنز /متن اس ام اس ليلي به مجنون



#1 عطف به: گفتگوي كودك و خدا
بسيار جالب و خواندني بود خسته نباشيد خدا قوت